|
|
|
|
|
بنگر که چگونه صراف بهار همراه نسيمي دلنشين از راه رسيده و بر دشت و درختان وزيده و رنگین کمانش را بر روی سبزهها نشانده و به شكوفهها سرخی و سبزی بخشيده است اما در اين فصل شادي دلم تنگ است از بيوفايي دوستان. از سيبهاي نيمه خستهام، نيا اگر ميآيي مرا دوست بدار، بلند بلندُ و طولاني. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 11:3 توسط برکه کبود
|
||